الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

210

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

روايات بسيارى در بارهء وى نقل كرده‌اند كه در كتابها مدوّن و مسطور است و گروه اندكى را كه واقفى شدند و يا معتقد به امامت « اسماعيل » و « عبد الله بن جعفر » شدند ، نمىتوان در كنار آنها قرار داد . و از حاملان اخبار و ناقلان آثار حتّى پنج تن را نمىتوان يافت كه از ابتدا به اين مذاهب پيوسته باشند و آنها بعدا جمعيّتى پيدا كرده‌اند ، چگونه روا باشد كه صاحب كتاب بگويد : دسته‌اى از ايشان هستند كه معتقد به امامت موسى هستند ؟ و شگفتتر از آن اين سخن اوست كه گويد : « امامت را منتهى به حسن نمودند و ادّعا كردند كه او پسرى دارد و در حيات امام علىّ بن محمّد ، امامت را به نام فرزندش محمّد كردند ، مگر طايفه‌اى از اصحاب فارس بن حاتم » ! آيا سزاوار است كه عاقل دشمنش را به واسطهء باطلى كه هيچ اصلى ندارد تقبيح كند ؟ و آنچه كه بر فساد قول قائلين به امامت محمّد بن عليّ دلالت دارد همان است كه در باب امامت اسماعيل بن جعفر بيان كرديم ، زيرا داستان يكيست و هر يك از آن دو پيش از پدرشان درگذشته‌اند و محال است كه يك فرد زنده ، مرده را جانشين خود ساخته و او را امام پس از خود قرار دهد . بطلان اين سخن واضحتر از آن است كه در ردّ آن اطالهء كلام دهيم .